خرید بک لینک
امشب, شبِ آخر رشت است. شب آخر نمِ باران بر خیابان های رشت و قدم های من از توشیبا تا سعدی و بعد بیستون و کافه زیبا و چای و سیگار های تنهایی در یازده شب. امشب, شبِ آخر رشت است وقتی قرار است باز هم بار و بنه هم جمع کنم و بروم. وقتی قرار است رفتن مستدام شود و من دل ام تنگ است. تنگ و خوشحال و غمگین. من,

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 9:36

افشین یداللهی, آخ افشین یداللهی...

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 9:36

که مثلا فقط بگویم یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود؟! کجاست سمت حیات ای آخرین دریچه ی عمر؟! مرا در من رها می کنی و من نمی دانم غم این لحظه ی تنگ تا کجا دلسوخته و عریان و نهان, مرا به بر می کشد. دل من, کلاغ سیاه مادر مرده ای است که در زمستان هم جرات نمی کند صدایی از نای بی رمق اش برآرد که حتی به نحس

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 9:36

در تنهایی ولیعصر غریب, وقتی رنج اش در کتمان چشم ها بود و دست اش در انحصار درد ها, داشت فکر می کرد که اگر سیگاری بگیراند, زر زر مسموم روشنفکری خواهد بود و یا دود هایی از سرِ درد؟! من از دور, از ثانیه های به هم شبیه و درد های به هم شبیه تر در یافته ام که نه, دود ها از سرِ درد اند و لاغیر. پیام دادم و

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 9:36

آه خستگی بی امان, آه خستگی بی امان دلچسب...

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 9:36

امشب شب تنهایی من است. شب تنهایی من در عقبه ی تنهایی های عظیم تری که بر من غلبه کرده اند. دل ام دور شدن می خواهد, دل ام دور شدن و رفتن می خواهد و تو نمی دانی که چه قدر هوای تهران دارم که باز هم با دلِ تنگ توی دل رنجورش راه بروم و غصه بخورم. و شیراز, چه بی هوا دلم می خواهدش و تا ناکجا به تمنایش رفته

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 9:36

این ترکیب تنها ماندن عجیب ترین ترکیبی است که دیده ام. من که تنها می مانم, به خلاف اغلب آدم ها تلاش نمی کنم غمگین شوم و برای این وحدتِ تن, غصه ببافم به هم. تنها ماندن به من یاد داده که به هیچ چیز چنگ نکشم و برای هیچ چیز, دعای ماندن نخوانم. تنها ماندن به من کمک کرده که بخش زیادی از راهی که برای کمال ش

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 9:36

شب هایی هست, شب های نارونده ای که تردید خانه اش را چیده بر گلِ سخت و یقین خانه ای دارد بر آب. خانه ای بر آب و رفتنی. شب های تنهایی و طلب, شب های تمنا و تاریکی. آدم در این اوقات هر چه قدر که قوی باشد, هر چه قدر هم که دم نزند و بداند هنوز می تواند بار این هستیِ نابرابر را تنهایی به دوش بکشد, باز دل اش

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 9:36

امروز منم و اندیشه هایی که از خودم برآمده اند تا زندگی ام را شلوغ کنند و دل ام را تنگ. برای من، برای اندیشه ی ولگردی چون من که دل ام بند است و خیال ام آزاد، هیچ حالی شرح دل تنگ و خیال آزاد نیست. این روز های پر تلاطم شلوغ که عجیب دوست شان دارم، عجیب به خودم افتخار می کنم که خودم بودم که بنای همه ی ای

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 9:36

در شش و سی و شش دقیقه ی صبح دوشنبه من فکر می کنم تنها ترین آدم جهانم و بیهودگی بر درخت من، لانه های کثیری ساخته است. لانه های دالان مند که در هر دالان اش سیاهی کمین دارد.

تمام!

+ نوشته شده در دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶ساعت 6:37 توسط ناشکیبا |

برچسب: نویسنده: آراد کوشکی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 9:36

صفحه بندی